شاخه گلی شکسته تو دسته تو اسیرم
اگه نیایی تو پیشم یه وقت دیدی میمیرم
محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم
محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم
دستو پامو گم می کنم
وقتی نگام می کنی تو
نفس نفس هول می کنم
وقتی صدام می کنی تو
تو دفتره خاطره هام
تو ذهن و تو آرزوهام
اسم تو هم شده فراموش
اسم تو هم شده فراموش
یادم دادی بسوزم... دارم می سوزم...دارم می سوزم
اشکه چشامو دیدی بگو به چی رسیدی
قسم به بی قراریت مردم از چشم انتظاریت
محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم
محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم
دستو پامو گم می کنم
وقتی نگام می کنی تو
نفس نفس هول می کنم
وقتی صدام می کنی تو
تو دفتره خاطره هام
تو ذهن و تو آرزوهام
اسم تو هم شده فراموش
اسم تو هم شده فراموش
می دونی که دوست دارم
واسه اینه که دل می سوزونی تو
گفتم بهت دوست دارم
اما حالا من پشیمونم
به نام پروردگاری که عشق را آفرید تا زنده بمانیم
سلام دوستان عزیز ممنون از نظراتتون
عشق یعنی راه رفتن زیر باران
عشق یعنی من می روم تو بمان
عشق یعنی آن روز وصال
عشق یعنی بوسه ها در طوله سال
عشق یعنی پای معشوق سوختن
عشق یعنی چشم را به در دوختن
عشق یعنی جان می دهم در راه تو
عشق یعنی دستانه من دستانه تو
عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو
عشق یعنی می برم تا اوج تورو
عشق یعنی حرف من در نیمه شب
عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب
عشق یعنی انقباظو انبصاط
عشق یعنی درده من درده کتاب
عشق یعنی زندگیم وصله به توست
عشق یعنی قلب من در دست توست
عشق یعنی عشقه من زیبای من
عشق یعنی عزیزم دوستت دارم
خانه دوست کجاست ؟
در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟
هر کجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچهای غربت؟
دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم
قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم
چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست
عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند
دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است
درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند
پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.
عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.
با سلام خدمت شما دوستان
چند وقتی که اپ نمیکردم امتحان داشتم و خلاصه وقت نداشتم ...
شما به بزرگی تون مارو ببخشید ...
ای بـهـار زنــدگـی بـا مـن بـگـو اســرار خـود
ای که بی حاصل گذشتی بی خبر از حال خود
تک بهـار عـمر تو از یک خـزان افـزون کـه نیـست
لیـک دریاب ایـن دو را از سال های عـمر خود
من اگر با تو سر یاری ندارم
مکن عیبم که تقصیری ندارم
از این دنیا مرا حاصل همین بود
که غیر از تو دل آزاری ندارم
اگر دارم سری دیوانه و مست
بدان جز می تسلایی ندارم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ،
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید ،
عطر صد خاطره پیچید ،
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم ،
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ،
آسمان صاف و شب آرام ،
خوشه ماه فرو ریخته در آب ،
شب و صحرا و گل و سنگ ،
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن ،
آب آیینه عشق گذران است ،
باش فردا که دلت با دگران است ،
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم ،
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد ،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم ،
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ،
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم ،
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت ،
ماه بر عشق تو خندید ،
پای در دامن اندوه کشیدم ،
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم ،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ،
هنوز در سفرم
خیال می کنم
در آب های جهان قایقی است
و من- مسافر قایق- هزارها
سال است
سرود زنده دریانوردان کهن را
به گوش روزنه های فصول
می خوانم و پیش می رانم
مرا سفر به کجا می برد؟
کجا نشان قدم نا تمام
خواهد ماند
و بند کفش به انگشت های
نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟

