خانه ی دوست کجاست ...؟

WWW.LOVEE.TK

شاخه گلی شکسته تو دسته تو اسیرم

اگه نیایی تو پیشم یه وقت دیدی میمیرم

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم

دستو پامو گم می کنم

وقتی نگام می کنی تو

نفس نفس هول می کنم

وقتی صدام می کنی تو

تو دفتره خاطره هام

تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هم شده فراموش

اسم تو هم شده فراموش

یادم دادی بسوزم... دارم می سوزم...دارم می سوزم

اشکه چشامو دیدی بگو به چی رسیدی

قسم به بی قراریت مردم از چشم انتظاریت

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم

دستو پامو گم می کنم

وقتی نگام می کنی تو

نفس نفس هول می کنم

وقتی صدام می کنی تو

تو دفتره خاطره هام

تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هم شده فراموش

اسم تو هم شده فراموش

می دونی که دوست دارم

واسه اینه که دل می سوزونی تو

گفتم بهت دوست دارم

اما حالا من پشیمونم 



نویسنده : M - ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٦   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 

به نام پروردگاری که عشق را آفرید تا زنده بمانیم

سلام دوستان عزیز ممنون از نظراتتون

 

 

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظو انبصاط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                           عشق یعنی عزیزم دوستت دارم



نویسنده : M - ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٦   |    نظرات []   |    لینک ثابت

خانه دوست کجاست ؟
در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد  
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد
 
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
 
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟



نویسنده : M - ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

هر کجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچهای غربت؟



نویسنده : M - ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم

 

قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم

 

چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست

 

عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند

 

دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است

 

درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند

 

پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

 

عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.

 

 

 

 

 

 

 



نویسنده : M - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٩   |    نظرات []   |    لینک ثابت

 با سلام خدمت شما دوستان

چند وقتی که اپ نمیکردم امتحان داشتم و خلاصه وقت نداشتم ...

شما به بزرگی تون مارو ببخشید ...چشمک



نویسنده : M - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

ای بـهـار زنــدگـی بـا مـن بـگـو اســرار خـود

 ای که بی حاصل گذشتی بی خبر از حال خود

تک بهـار عـمر تو از یک خـزان افـزون کـه نیـست

 لیـک دریاب ایـن دو را از سال های عـمر خود 



نویسنده : M - ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

من اگر  با تو  سر  یاری ندارم 

 

مکن عیبم که تقصیری ندارم

 

از این دنیا مرا حاصل همین بود

که غیر از  تو دل آزاری ندارم

اگر دارم سری دیوانه و مست

بدان جز  می تسلایی ندارم



نویسنده : M - ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ،
 
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ،
 
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید ،
 
باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید ،
 
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم ،
 
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ،
 
من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام ،
 
بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب ،
 
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ ،
 
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن ،
 
لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است ،
 
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است ،
 
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم ،
 
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد ،
 
چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم ،
 
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ،
 
حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم ،
 
اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت ،
 
اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید ،
 
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم ،
 
نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم ،
 
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ،
 
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم 

فریدون مشیری


نویسنده : M - ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

هنوز در سفرم
خیال می کنم
در آب های جهان قایقی است
و من- مسافر قایق- هزارها
سال است
سرود زنده دریانوردان کهن را
به گوش روزنه های فصول
می خوانم و پیش می رانم
مرا سفر به کجا می برد؟
کجا نشان قدم نا تمام
خواهد ماند
و بند کفش به انگشت های
نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟



نویسنده : M - ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت

Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam